ی رفیق دارم
تازه چند ماه بچش به دنیا اومده
8.7 ماهه
چند وقت پیش رفتم مغازش
نشستیم ی خورده صحبت .
گفت تو نمیخوای زن بگیری
گفتم چطور ،؟
گفت ؛
زن بگیر دختر دار شو
پسر من بیاد دختر تورو بگیره
تو هم که تک فرزندی
برادر خواهری نداری
این ارث تو برسه به پسر من
وااااااااای
من از خنده تریکیدم
لامصب ، کفار قریش
این جوری برنامه ریزی نمیکنن
لامصب تو خود استکباری جهانی هستی
تو خود استعمارگر ریشه دوانده هستی
خلاصه گفتم
(خانومش وض مالیشون خوبه )
گفتم ؛
یکی از فامیلای پولدار زنتو برای ما بگیر
گفت نه نمیشه فلان بیسار
گفتم من زن پولدار میخوام
اصن من زن پولدار میخوام
حتی پیرزن پولدارم شده
باید پولدار باشه
گفتم حالا که اینطور شد
من اصن باید پیرزن پولدار بگیرم
گفت اون که کار نداره
گفتم چجوری
گفت 4 صبح باید بلد شی
بری فلان پارک
(اسم ی پارک بالا شهرو گفت )
پیرزنای پولدار صبح میان اونجا ورزش
گفتم لامصب 4 صبح
پارک بالا شهرو پایین شهر نداره
سگ مارو تیکه پاره میکنه
گفت نه ، 4 صبح که نه
میگم که 4 صبح
تو 4 صبح را بیوفتی 6 اونجا میرسی
(راست میگه از اینجا تا اوجا برم طول میکشه)
گفتم خب باشه اونجا رسیدم چیکار کنم
گفت هیچی پیرزنای پولدار میان ورزش
تو هم نزدیکشون بشین
گفتم خب چیکار کنم
گفت هیچی همونجا بشین
یا میشه یا نمیشه
گفتم خب آخه تا کی
گفت معلوم نیست 1 هفته 1 ماه
خلاصه تا بشه
گفتم من 4 صبح برم
کله پزی کار کنم اینده روشنتری دارم
تا این برنامه ای که ریختی
من تا کی برم خب ، ؟
گفت نمیدونم تا بشه دیگه
آخه لامصب پیرزنا میان پیرمردام میان
اینکه من اونجا نشستم به عنوان شکارچی
حالا یکی دیکه مارو به عنوان شکار میبینه
آخه این چ مزخرف
برنامه ریزی هستش آخه
گفت دیگه همینه که هست
خخخخخ
خدا یا ببخش مارو
تو این سنو سال
آخه چرا اینجوریم هنو
چرا بزرگ نمیشم
هرکی از دور صحبت مارو ببینه
فکر میکنه ما داریم در مورد
فلسفه صحبت میکنیم
خلاصه
شد شد ، نشد میرم
بازیچه ی دست
پیرزنای پولدار میشم
